تبلیغات
♥فقط و فقط خدا♥
 
هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ... چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...


  :: مدیر وب سایت : هانیه
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


دانلود آهنگ
   

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

بسم الله
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 ساعت 04:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
خدایا چنان کن سرانجام کار      تو خشنود باشی و ما رستگار





:: برچسب‌ها: کولی عشق ,
شکله خنده هات شدم میخندم
شنبه 1 اسفند 1394 ساعت 06:43 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
میونه این همه سرگردونی
دله من گرفته ماه پیشونی
بیا باز دوباره بی تابم کن
منو تو رنگ چشات خوابم کن
نگو قصه آخرش مرگه منه
داره چشمات منو آتیش میزنه
نگو از تلخی دنیا سیرم
نگو میرم نگو که می میرم
خنده هامو باتو از نو ساختم
باز به حرفای تو دل می باختم
میونه این همه سرگردونی
اومدم تو قلبه تو مهمونی
بیستونه قلبمو می کندم
شکله خنده هات شدم میخندم
چشات از صدتا غزل بهتر شد
خنده هات غنچه ولی پرپر شد





بعله!
پنجشنبه 22 بهمن 1394 ساعت 12:26 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
هر گاه عیبی در من دیدی،به خودم خبر بده نه کسی دیگری…
چون تغییر آن دست من است.
کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم میشود اما گزینه دوم غیبت و تخریب است و مرا در تاریکی نگه میدارد…
جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد :
"اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"
بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان از بین برود،
نصیحت کن اما رسوا نکن!!!
سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!!
بهشت وعده دور از دسترسی نیست اگر بی بهانه خوب باشیم…




حاله دلت عالی
چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت 12:39 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد…

حال دلت که خوب باشد. آدم ها همه شان دوست داشتنی اند…

حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

حال دلت خوب باشد…یک دنیا مهربانی در

چهره ات نهفته است…

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشد..






هی؟رفیق
سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 02:52 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )


وقتی در شب راه می رفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
هی نگاه کن! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است.
 و او گفت :
این برف نیست.
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش گرم ترین پناهگاه جهان است
شل سیلور استاین



میدانی فرق بین بودن و نبودن تو چیست؟
اگر بودی همه ی این حرف هارا برایت میگفتم
اما الان...
انگشتانم از فرط نوشتن روز به روز سیاه تر میشوند
وخودکارهایم کمرنگ تر
میدانی ؟
حالا که کمی بیشتر می اندیشم در میابم که بود و نبودت زیاد هم مهم نیست
برای تویی که نمی دانم کیستی و قرار است بعد ها آنهم "شاید" باشی
چه فرقی میکند روزمرگی هایم؟
من هر روز همان لباس ها را می پوشم
همان غذا را می خورم
همیشه در همان وقت ها نماز میخوانم
می بینی؟
حتی لووکسین هم اینروزا از تو مهم تر است
چون او اولین تصویریست که هر روز صبح در قاب چشمانم عکس میشوند
آن هم ناشتا!
خنده ام میگیرد!
از این همه بی اهمیتی خنده ام میگیرد!
پس تو چه اهمیتی میتوانی داشته باشی؟
راستی به اینجایش نیندیشیده بودم
اگر تو هم افکارت همین گونه باشد
منظورم همین نوشته هاست
اگر توهم دچار همین روزمرگی ها باشی؟
دیگر برای چه باهم باشیم؟
تو زندگی خودت را بکن
من هم
به قول گلاب
مهرم حلال
جونمون آزاد




بعله!
یکشنبه 27 دی 1394 ساعت 04:51 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
به همه احترام بگذارید
چه خوب و چه بد،
اینها همان کسانی هستند
که خداوند سر راه شما قرار داده
تا با خوب و بد زندگی آشنا شوید؛
ذهنتان را درگیر آنها نکنید
و تنها از طریق آنان
راه درست زندگی کردن را بیاموزید …





تقدیم به همه !!!!
جمعه 25 دی 1394 ساعت 09:43 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من و از دل من آن نرود❤

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود ، از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد! چه کند کز پی درمان نرود؟

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان ...

دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود





نجیب؟ تا چه حد؟
پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت 03:46 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

عناصر گروه آخر جدول تناوبی...گازهای نجیب را می گویم.
چه ویژگی های قشنگی دارند!!! بی رنگ ، بی بو 
میل به ترکیب شدن ندارند
کمیاب اند... بیایید رنگ و بوی مصنوعی نداشته باشیم!!!
تا زمان واکنش اصلی با هیچ عنصر بیگانه ای پیوند نبسته و ترکیب نشویم
بیایید نجیب باشیم
بیایید کمیاب باشیم
حتی اگر جایمان اخرین ردیف جدول مندلیف باشد...
من حتم دارم فلزهای قلیایی که گروه اولند هیچ ارجحیتی نسبت به گازهای نجیب ندارند




دلتنگیت را می فهمم!
دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت 12:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

چقدر زود برمیگردی یلدای من
عجله ات برای چیست؟
برای هندوانه های یخ زده است؟
یا فال های خوانده نشده؟
یا شایدهم...
یا شایدم بخار سرد شده ی دور لیوان چای
نمی دانم...
دل تنگیت را در شبی که رسمش دور هم بودن است
اما تنهاییم ، درک میکنم
میدانم تو می آیی که تنهایی یکی از صد شبمان را پر کنی
می آیی یلدا خانوم زیبای زمستان ، تا مژده ی بهار بدهد وجود یک دقیقه ایت
می آیی و من همچنان مبهوتم از آمدنت
و خیره به بخار لیوان چای
می دانم ...خوب میدانم دقایق بهانه اند
تو سالهاست که هستی و خیال رفتن نداری
الحمدلله تو دیگر مانند بختک نیستی
لحظه به لحظه ی حضورت برایم آرامش است
دل تنگیت را میفمم
یلدای من!!!!!




عــــــــــــــــــجـب
دوشنبه 23 آذر 1394 ساعت 11:21 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
امید را از نجاری آموختم که
مغازه اش آتش گرفت و زغال فروشی باز کرد…




اوست گرفته شهــــــــر دل
دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 11:52 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
در هـــوس خیـــال او …
همچو خیال گشته ام …
اوست گرفته شهر دل …
من به کجا سفر برم ..؟!





عروسک بازیمونم جدی بود....
چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 02:24 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )



لبخند بی تفاوتی...!
جمعه 29 آبان 1394 ساعت 02:20 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
زنــدگیـت را طـی کـن
و انــگـاه کـه بـر بلـندتـریـن قـلـه هـایـش رسـیدی
لـبـخـند خـود را
نثـار تمـام سنگــریزه هـایی کـن
کـه پـایـت را خـراشـیدند





در حوالی رویاهایم کسی هست که
بعد از هر باران دلتنگی رنگین کمانی می شود برایم
با تار و پود عشق ..
کسی هست که از شوق آمدنش
به استقبال بهار می روند خزانهای عاشقی ام
کسی هست که آسمان تنهایی ام را
با تمام عظمتش به آغوش می کشد
کسی هست که ابرها را وسوسه می کند
به لحن باران
وقتی هوایش در من گل می کند ..
کسی هست که از زخمه های عاشقانه اش
سمفونی بتهوون می شود
موسیقی ذهنم …
اما
.
.
.
همیشه کسی هست که نیست … !



خدایاشکرت
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 11:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

یکی از بزرگترین حقایقی که به آن می اندیشم،
این است که هیچ چیز جز خدا ابدی نیست.
هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که تا ابد غیرقابل تغییر باشد.
لحظات خوشی و ناخوشی میآیند و میروند.
نباید به لحظات خوشی وابسته، و
در لحظات ناخوشی خود را اسیر کنم،
در هر صورت چه بخواهم چه نخواهم میگذرد.
زندگی مانند رودخانه جاری است،
پیچ و خم میخورد ،
اما همچنان به مسیر خود به سمت دریا پیش میرود!
عبارت تاکیدی:
امروز جذر و مدهای زندگی را می‌پذیرم و منتظر هدایای خداوندم!
خدایاشکرت



مکث را تمرین کن!
سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 07:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

مکث را تمرین کن.
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت‌ترش می‌کنیم.
گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش می‌کنیم
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته‌هامون میشیم.
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش می‌کنیم.
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم.
و گاهی… گاهی… گاهی…
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمی‌دونیم یا نمی‌خوایم بدونیم!
کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی، گاهی‌های زندگیمون باشیم.
کاش یادمون نره که فقط:
یکبار زنده‌ایم
و زندگی می‌کنیم،
فقط یکبار…




غیرتت را می خواهیم
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 10:57 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

می دانی چقدر سخت است
وقتی می بینم که تو چیزی را انتخاب کرده ای که من و امثال من از آن فرار می کنیم؟
وقتی می بینم که تو، تو که باید غیرتت نگذارد منِ ناموس ایرانی آرایش کنم
خودت آرایش کرده ای؟
می دانی چقدر سخت است برایم
برادرم
به خودت بیا و مرد باش. مردانگی کن و آرایش نکن



خدایا کاروانی بفرست
سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 02:19 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )



خدایا

هیچ شباهتی به یوسف ندارم

نه رسولم

نه زیبایم

نه عزیزم

نه چشم به راهی دارم

فقط در چاه افتاده ام

خدایا کاروانی بفرست ...




نگرانم
یکشنبه 12 مهر 1394 ساعت 11:06 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
دوازده روز دگر مانده فقط تا به محرم

نگرانم...نگرانم...

نكند خواب بمانم؟

نكند بغض من از شدت غم،نه ببارد،نه بكاهد،ابد الدهر بماند...؟

نكند اشك نریزم؟

نكند كرب و بلا و نجفم را ندهی حضرت ارباب؟

نكند باز نخوانم كه حرم،اهل حرم،میر و علمدار نیامد؟

نكند باز بمانم؟

نكند پاى پیاده حرم ات باز بماند به دلم حسرت و آهش...؟

نگرانم..نگرانم...نكند دیر شود،جاى بمانم




خوش به حالتون
سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 11:19 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

...........................



محسن حاجی حسنی کارگر ، قاری برجسته مشهدی که موفقیت چشمگیرش در مسابقات بین المللی مالزی و کسب عنوان برتر این مسابقات مایه مباهات جامعه قرآنی مشهد شده بود قلب همه دوستداران قرآن را به درد آورد.
این قاری برجسته که وبلاگی با عنوان پایگاه قرآنی را نیز مدیریت می کرد در آخرین پست خود این گونه نوشته است:


قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند "چه کسی مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است ...

قرآن! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده، ‌یکی ذوق میکند که ترا با طلا نوشته، ‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ...! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند "احسنت ...!" گویی مسابقه نفس است ...

قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند ...

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند، ‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...



123.زنگ مدرسه!
چهارشنبه 1 مهر 1394 ساعت 07:23 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
قرار بود بزرگ که شویم
زخم های زانوهایم خوب شوند
و مشق هایمان تمام شوند
دستمان به آن انارهای بالای درخت برسد
و کلی قرار دیگر، که بابت همه شان قول گرفته بودیم
آنقدر برای بزرگ شدن عجله کردیم که یادمان رفت
دلخوشی هایمان را با خود بیاوریم

.
.
.
پینوشت: دلم واس مدرسه تنگ شده حیف که زود گذشت....حیف





حاله دلتون عالی!
یکشنبه 29 شهریور 1394 ساعت 12:33 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

فرصت ها سخت به دست می آیند ،
و زود از دست می روند …
پس سعی کن …
از آن گونه انسان هایی باشی ،
که برای گفتن احساساتت …
از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداشته باشی !






ها!؟
دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 01:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

عشق همجا هست…

فقط چشم بینا میخواهد…


لبخند برای ما انسان هاست…


شاید نشان اشرف مخلوقات بودن…


لبخند تو باشد…

چون مخلوقات دیگر لبخند ندارند!!!






START NOW
شنبه 21 شهریور 1394 ساعت 07:53 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )


براى آرزوهایت 

گام  بردار

هر روز کمی بیشتر

از دیروز

امیدوار و مصمم

با تلاش و با اراده

گام بردار

آینده کتابی است

که امروز مینویسی

کتابت را زیبا

بنویس

بدون حسرت و آه

با لبخند و رضایت

از همین حالا شروع

کن !


پینوشت: کنکور آسان است!





تعطیلِ رسمی
شنبه 14 شهریور 1394 ساعت 03:41 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

من یک روز مانده به نیمه ی شهریور
آخر هفته
روزی که همه جا حتی خیابان ها تعطیل است
در یک  درمانگاه ساده
بدنیا آمدم


شاید برای همین است که
رسما تعطیلم!
من در جنب و جوشِ خرید مدرسه ها بدنیا آمدم اما...
اما نمیدانم چرا...
مدرسه با من راه نیامد!



من که یادم نمی آید اما اطرافیان میگویند:
پدرت گفته اسمش را میگذاریم : " جمعه خانوم"



پاییزکم!
من 17 روز مانده به تو بدنیا آمدم
تو هم مثل من با بوی پاک کن ذوق میکنی؟
با بوی کتابهای نو؟
افسوس پاییزکم که این ذوق ها
به پایان رسیدنشان را
نظاره گرند.





والا؟
پنجشنبه 15 مرداد 1394 ساعت 05:35 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )



دلم بارون میخواد
یکشنبه 11 مرداد 1394 ساعت 07:21 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )
دلم باران میخواهد
از آن هایی که وقتی می بارند شر شر صدا می کنند
از آن هایی که دلت میخواهد زیرش به تمام لحظه های خوب زندگیت فکر کنی
و یک لبخند عمیق نقش ببندد روی دلت
خدای من؟!
محکم تو دستامو بگیر
بدجوری قلبم یخ زده
خودمو می سپارم به تو
منو به هیچکس نده
باید غرورم بشکنه
احساسه آرامش کنم
میخوامو میبخشی بهم
اما بزار خواهش کنم

--------




خدایا شکر
جمعه 2 مرداد 1394 ساعت 11:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست




آدم های توپر!؟
پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 05:32 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

گیله مرد میگفت : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛

چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد.

مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.

مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است .




محرم اسرام فقط خداست!
پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 05:23 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست هانیه | ( نظرات )

مشکلات خود را به همه و هر کسی نگویید ...

بیست درصد آنها نمی توانند به شما در حل مشکلتان کمکی کنند و هشتاد درصد باقیمانده نیز از اینکه دچار مشکل شده اید خوشحال خواهند شد ...

هر کسی محرم اسرار و لایق مشورت نیست ...